You are here: Home مقالات و کتاب ◄کاشی هفت رنگ - ویرایش چهارم 1395/3/26
سه شنبه, 25 فروردین 1394 ساعت 16:01

◄کاشی هفت رنگ - ویرایش چهارم 1395/3/26

نویسنده  روابط عمومی انجمن صنفی راهنمایان ایرانگردی و جهانگردی استان فارس
امتیاز دهی به این مطلب
(13 رای)

نویسنده مقاله : سید محمد رضا جوادی، راهنمای زبان فرانسه وعضو انجمن صنفی راهنمایان استان فارس

این نوشته را به تمامی همکاران گرامی در سراسر کشور عزیزمان ایران تقدیم می کنم.

1394/1/23

کاشی هفت رنگ شیراز

ویرایش چهارم 1395/3/26

چگونگی انجام پژوهش حاضر

در کتاب های تاریخی جدید و قدیم شیراز که در اختیار دارم در مورد بناهای تاریخی این شهر مفصل صحبت شده اما هیچ مطلبی در مورد شیوه ساخت کاشی هفت رنگ که در بناهای تاریخی نظیر مسجد وکیل، نارنجستان، مسجد نصیرالملک به کار رفته نیامده است. در مورد ساخت این نوع کاشی تحقیقاتی صورت گرفته و کتاب هایی نوشته شده، اما از آن جایی که هنوز استادکاران ماهر و برجسته ای هستند که قادرند نظیر این بناها را به همان سبک اصیل مرمت کنند بهتر دیدم که به طور مستقیم به آن ها مراجعه و از دانش و تجربیاتشان استفاده کنم و اگر احیاناً خاطره ای جالب در مورد حرفه خود داشته باشند آن را بر کاغذ بنگارم تا به یادگار بماند. گمان می کنم این شیوه که متکی به سنت شفاهی است هم جذاب باشد و هم بدیع. در ضمن دسترسی به کتاب همیشه امکان پذیر است اما اساتید کهنه کار یکی یکی از میان ما می روند و برخی از آن ها دانسته هایشان را نیز با خود می برند.

از ملاقات با آن ها پی بردم که هیچ کدام تا به حال چیزی ننوشته اند و اگر نوشته اند منتشر نکرده اند. به همین جهت به کارگاه های آن ها مراجعه کردم تا با گفتگو و پرسش و پاسخ، اطلاعاتی را که برای راهنمایان مفید باشد به دست آورم. تمام اساتیدی که تاکنون برای درخواست ملاقات با آن ها تماس گرفتم با آغوش باز از این کار استقبال کردند و بنده تمام آن چه را که نوشتم مدیون آن ها هستم. البته فقط یکی از کارگاه ها محافظه کاری کرد و از دادن اطلاعاتی که نیاز داشتم خودداری نمود. شرح حال مختصری از اساتید کاشی ساز در پایان این مقاله آمده است.

از آن جا که در حرفه های سنتی کار بر اساس تجربه است و نظام آزمایشگاهی و حساب و کتاب دقیق ریاضی در آن جایی ندارد، گاهی در مورد یک موضوع به ویژه آن جایی که پای عدد و رقم در میان بود، نظرات بسیار متفاوت ارائه شد. در برخی موارد که نظر یک استاد با دیگران بسیار تفاوت داشت یا از نظر دیگران غلط بود آن را در این تحقیق نیاوردم چون غیر از سردرگمی خواننده چیزی در پی نداشت. در نتیجه در این پژوهش نظراتی آورده شده که توسط تمام یا بیشتر اساتید پذیرفتنی است و به خاطر این که مسئولیت هر گفته بر عهده گوینده آن باشد، پیش از ذکر هر مطلب نام استاد یا اساتیدی که آن را ذکر کرده اند آورده شده است. البته در برخی موارد اختلاف نظرها به دلیل تفاوت در شیوه کار است و این امری طبیعی است.

در میان اساتید کسانی بودند که اقرار کردند که اصلاً کار سنتی انجام نداده اند و فقط در کارهای سنتی به استادشان کمک کرده اند بدون آن که فوت و فن آن را یاد بگیرند. اما تعداد انگشت شماری هم هستند که توانایی تولید به سبک قدیم را دارند و آثار آن ها در تعمیر بناهای تاریخی شیراز یا جاهای دیگر به چشم می خورد. برخی از آن ها به حدی در این کار تبحر دارند که به سختی می توان مرمت انجام شده توسط آن ها را از کار اصلی تشخیص داد. بنده در این کار از هر دو گروه استفاده کردم اما به گروه دوم بیشتر استناد کردم.

در آخر اضافه کنم که هدف از این تحقیق فقط ارائه کلیات کاشی سازی است. جزئیات این حرفه بسیار زیاد و پیچیده است و تسلط به آن بسیار زمان بر و شاید هم محال، چون در حال حاضر بازاری برای کاشی سنتی وجود ندارد و بدون وجود درخواست تولید در کار نیست و بدون تولید انتقال فن و یادگیری آن غیرممکن است. به جرأت بگویم کار کاشی هفت رنگ به ویژه بخش رنگ سازی آن در بین صنایع دستی ایران از پیچیده ترین هاست و استاد مسعود شیشه گر در این مورد بسیار به جا یادآوری کردند که در گذشته می گفتند : "کاشی سازها قدرت تسخیر ارواح دارند".

چکیده تاریخ کاشی کاری در دوره اسلامی

کاربرد کاشی در ایران دوره اسلامی به اوایل دوره سلجوقی برمی گردد. شبستان گنبددار مسجد جامع قزوین ( 509  ه.ق/1116 م) دارای حاشیه ای تزئینی از کاشی های فیروزه ای رنگ کوچک می باشد و از نخستین موارد شناخته شده ای است که استفاده از کاشی در تزئینات داخلی بنا را در ایران اسلامی به نمایش می گذارد. كاشی معرق در دوره ايلخانی ابداع شد وبه عنوان یک عنصر تزئینی به صورت محدود به کار رفت. یکی از بهترین نمونه های معرق کاری این دوره گنبد سلطانیه می باشد. در دوره تیموری هر دو تکنیک به صورت گسترده به کار رفت و به عنوان نمونه می توان از مدرسه غیاثیه خرگرد که ساخت آن در سال        846 ه.ق (1442 م) به پایان رسید یاد کرد. هنر معرق کاری در دوره تیموری به اوج رسید و بهترین شاهد مسجد کبود تبریز است که پس از آن دیگر اثری به این ظرافت خلق نشد. در دوره ی صفوی کاشی معروف به هفت رنگ به تدریج از کاشی معرق پیشی گرفت تا این که در دوره های بعد کاشی هفت رنگ جای آن را به طور کامل گرفت. در قرن حاضر کاربرد کاشی هفت رنگ بسیار گسترده است اما برخی اماکن مذهبی ایران به ویژه امامزاده ها با هر دو شیوه تزئین می شوند.

کاشی هفت رنگ شیراز

تفاوت کاشی هفت رنگ شیراز با جاهای دیگر بیشتر در استفاده از رنگ های روشن وشاد نظیر پسته ای، صورتی، زرد و سفید است که در این میان نقش صورتی چشمگیرتر است. یکی از بهترین نمونه های این سبک هنری مسجد نصیرالملک است که کاشی کارهای شیراز به آن مسجد صورتی هم می گویند. همانطور که اصفهان به دلیل رنگ های زیبای آبی و فیروزه ای مساجدش به شهر آبی معروف شده، شایسته است که شهر شیراز را هم به دلیل رنگ های دل انگیز و آرامش بخش مساجد وکیل و نصیرالملک شهر صورتی لقب داد. یکی دیگر از ویژگی های کاشی سنتی شیراز استفاده زیاد از نقش معروف به "گل و مرغ" است که تخصص نگارگران شیراز نیز در همین نقش می باشد.

واژه هفت رنگ

اصطلاح هفت رنگ جدید نیست و کاربرد آن به قرن ها پیش بازمی گردد. ابوالقاسم عبدالله بن محمد بن علی بن ابی طاهر، مورخ دربار ایلخانان و یکی از نوادگان خانواده مشهور سفالگر اهل کاشان به نام ابو طاهر، اصطلاح هفت رنگ را به فن رنگ آمیزی با مینا بر روی لعاب اطلاق کرد که امروزه نیز این اصطلاح بیانگر همان فن می باشد.

به چه دلیل به این سبک کاشی سازی هفت رنگ می گویند؟

استاد کریم حقیقی

کاربرد عدد هفت به خاطر محدودیت رنگ هاست نه تعداد آنها.

استاد احمد شیشه گر

عدد هفت یک اصطلاح است و چیزی که در این کار اهمیت دارد رنگ مناسب و ترکیب به جا و مناسب رنگ هاست نه تعداد آن ها.

استاد علی تعبدی

عدد هفت نمادین است. البته ما سه رنگ اصلی بیشتر نداریم و در نقاشی منظور از رنگ های اصلی زرد، آبی و قرمز است که از ترکیب این سه، رنگ های دیگر به دست می آیند. هفت عدد تکامل است و ریشه در عرفان دارد.

استاد محمد خلیل صحرانورد

هفت رنگ اصلی داریم که در طبیعت یافت می شوند و امکان ساخت آن ها با سنگ های معدنی و اکسید فلزات وجود دارد در صورتی که رنگ های دیگر از ترکیب این 7 رنگ به دست می آیند.

استاد مسعود شیشه گر

ایشان در حالی که مشغول کار بر روی یک تابلو نقاشی بودند برای نمونه رنگ های مسجد نصیرالملک را روی کاشی نوشتند : 1. سفید 2. سیاه 3. زرد 4. صورتی 5. سبز 6. فیروزه ای 7. آبی لاجوردی. سپس اضافه کردند که این ها رنگ های اصلی این مسجد هستند و بیشتر به کار رفته اند و رنگ های دیگر نظیر بنفش و قهوه ای کمتر به کار رفته اند و رنگ های فرعی محسوب می شوند.

چرا کاشی هفت رنگ جای کاشی معرق را گرفت؟

استاد علی تعبدی

هزینه کاشی معرق بیشتر از کاشی هفت رنگ است. در کاشی معرق زمان بسیار زیادی صرف تراشیدن و نصب آن ها بر روی سطوح می شود و به همین دلیل است که زمان کار آن زیاد و در نتیجه هزینه آن بالا می رود. ساخت کاشی معرق حدود چهار برابر کاشی هفت رنگ زمان می برد. کاشی معرق برای طرح های هندسی بسیار خوب است اما با آن نمی شود منظره و چهره کشید. در کاشی هفت رنگ آزادی عمل نقاش بیشتر است.

استاد محمد خلیل صحرانورد

کاشی معرق از کاشی هفت رنگ گران تر تمام می شود. چون تراشیدن، جفت کردن قطعات مختلف در هم، شیوه دوغاب دادن و چسباندن آن روی سطوح زمان بیشتری می برد و در نتیجه هزینه کار بالا می رود. شاه عباس بناهای زیادی در دست ساخت داشت که توانست با فن کاشی هفت رنگ آن ها را تزئین و تمام کند چون معرق کاری خیلی زمان بر بود و به تبع آن هزینه کار بالا می رفت.

استاد احمد شیشه گر

در کاشی معرق فقط دو پخت صورت می گیرد یکی برای پخت گل و دیگری برای پخت لعاب. در صورتی که کاشی هفت رنگ سه بار به کوره می رود یکی برای پخت گل، دوم برای پخت لعاب سفید و دیگری برای پخت لعاب رنگی که این خود باعث بالا رفتن هزینه و زمان تهیه آن می شود. علاوه بر آن چون در کاشی هفت رنگ شیراز رنگ صورتی و قرمز که از طلای ناب به دست می آید به وفور دیده می شود و این فلز گران بهاست پس هزینه تولید آن بالاست. پس این که گفته می شود کاشی معرق از هفت رنگ گران تر است همیشه این طور نیست.استاد مسعود شیشه گر به نقل از مسئولان موقوفه مسجد نصیرالملک گفتند که در این مسجد 12 کیلوگرم طلا مصرف شده است.

استاد مسعود شیشه گر

کاشی معرق نسبت به کاشی هفت رنگ مزایایی هم دارد. یکی از آن ها مقاومت بیشتر کاشی معرق نسبت به تغییرات دماست. از آن جا که در کاشی معرق قطعات کوچک در کنار هم قرار می گیرند بنابراین در برابر انبساط و انقباض مقاوم ترند، در صورتی که کاشی هفت رنگ به دلیل بزرگ بودن آن در برابر تغییرات دما شکننده تر است.

نویسنده

در کاشی هفت رنگ هنرمند آزادی عمل بیشتری برای نشان دادن مناظر و نقوش پیدا می کند و دست او برای هنرنمایی باز است درست مثل این که بخواهد روی کاغذ نقاشی بکشد. به علاوه این تکنیک کاربرد رنگ های متنوع و بیشتری را بر روی کاشی ممکن می سازد و همانطور که استاد تعبدی اشاره کردند منظره و چهره را به راحتی می توان روی کاشی هفت رنگ کشید.

نکته دیگری که باید به آن اشاره شود این است که در کاشی معرق هر رنگ به طور جداگانه و با دمایی که مناسب آن است پخته می شود در حالی که در کاشی هفت رنگ دما باید طوری تنظیم شود که تمام رنگ ها با هم بپزند و چون دمای پخت هر رنگ با دیگری متفاوت است بنابراین کیفیت پخت رنگ ها یکسان نیست و تعدادی از رنگ ها خوب می پزند و تعدادی دیگر با کیفیت پایین تر.

استاد تعبدی در این مورد تذکر دادند که در کاشی هفت رنگ اگر پخت رنگ ها با هم هماهنگ شوند و از کوره های سنتی که دما در قسمت بالای آن ها بیشتر از پایین است به طور صحیح استفاده گردد این مشکل حل خواهد شد.

معیار انتخاب رنگ چیست؟

استاد احمد شیشه گر

کاشی سازهای قدیم محل را از نزدیک بازدید می کردند و با توجه به نور لازم برای هر قسمت رنگ مناسب آن را انتخاب می کردند. رنگ ها درشمال و جنوب مساجد با هم تفاوت داشتند.

استاد رضا صحرانورد

بهتر است در جاهایی که نور کم است رنگ های روشن تر و در جاهای روشن رنگ تیره تر کار کرد. برای مثال در جای تیره فیروزه ای و در جای روشن لاجوردی. رنگ لاجوردی کار را گرم می کند و رنگ هایی مانند زرد و فیروزه ای کار را یخ (سرد) می کنند.

استاد فاضل غرقی

هیچ طرف با طرف دیگر فرقی ندارد و گاهی به سلیقه مشتری بستگی دارد. البته ما همیشه سلیقه مشتری را نمی پذیریم چون گاهی قابل اجرا نیست. از نظر ایشان در مساجد رنگ آبی بهترین رنگ است و با گذشت زمان کهنه نمی شود. در حسینیه ها سبز هم کار می کنیم.

استاد علی تعبدی

هماهنگی رنگ ها مهم است. باید بین رنگ ها در کل مجموعه هماهنگی وجود داشته باشد. ممکن است در موارد نادری بازدید از محل صورت گرفته باشد اما امروزه بسیاری از سفارشات به صورت تلفنی انجام می گیرند و اساتید حتی از محل آن هیچ اطلاعی ندارند. بیشتر سلیقه مشتری و تا حدودی سلیقه تولید کننده حاکم است.

مراحل تولید کاشی هفت رنگ

برای درک راحت موضوع، مراحل ساخت کاشی هفت رنگ را به 13 بخش تقسیم کردم.

1. تهیه خاک مناسب

استاد محمد خلیل صحرانورد

خاک شیراز برای کاشی مناسب نیست و پولک می کند. خاک را از جاهای دیگر مثل کوار، فسا و آباده می آوردیم.

استاد مسعود شیشه گر

خاک چند نوع است بعضی زرد و کم زور (گمانس) (گ با ضمه) و بعضی قرمز و تیره و با چسبندگی زیاد (دُنگ). خاک شیراز آهکی است و برای کاشی سازی مناسب نیست. پدرم که مدتی در تهران کار کرده بودند و خاک آن را خوب می شناختند، از تهران خاک می آوردند و با خاک شیراز مخلوط می کردند. خاک نباید شن داشته باشد. خاک فسا خیلی خوب بود. از اکبرآباد کوار هم خاک می آوردند. در شیراز هم از محلاتی مثل تل پروس، گِل کو و گود شاخ بزی (احمدی نو کنونی) خاک برداشت می شد.

استاد علی تعبدی

خاک شیراز شوره ای و آهکی است. پولک کردن به دلیل وجود گچ و آهک و ناخالصی در خاک است. البته رگه هایی از خاک مناسب در شیراز هم وجود داشت ولی کم بود. از مکان های دیگر هم خاک می آوردند. یک خاک هم استفاده می شد که به خاک تهرانی معروف بود. خاک نباید صد در صد دُنگ باشد یعنی چسبندگی آن نباید بیش از حد باشد.

استاد احمد شیشه گر

ممکن بود مجبور شویم چند نوع خاک رس را با هم مخلوط کنیم. هر خاکی قبل از تولید انبوه باید امتحان شود. چسبندگی و چکش خوری آن مهم است. اگر گل بعد از پخت خیلی سخت بشود و به راحتی چکش نخورد، در زمان نصب مشکل ساز می شود چون ممکن است لبه کاشی ها در زمان نصب به همدیگر گیر کنند و لازم شود که آن ها را با چکش پراند. در گذشته گاهی برای این که کاشی چکش خور بشود خاکستر کوره را که از سوختن هیزم به جا می ماند با خاک مخلوط می کردیم.

2. چاق کردن گل (آماده سازی و ورز دادن)

استاد احمد شیشه گر

گل پس از چاق کردن باید ترش کند مثل خمیر نان که باید ور بیاید و برای دست دادن دانه های آن به هم به چند روز زمان نیاز است.

استاد احمد محبی

گل چاق شده 3 تا 4 روز باید بماند تا جا بیفتد. البته گاهی مدت زیادی تا یک ماه و بیشتر زیر پلاستیک می ماند و کم کم استفاده می شد. به همین دلیل بعضی ها فکر می کنند که این مدت زمانی بوده که گل باید می مانده تا جا بیفتد در صورتی که این طور نبود.

استاد علی تعبدی

4 تا 5 روز کافی است و لگد کردن و ورز دادن آن مهم است. گل باید حال بیاید و حباب های گل باید از آن خارج شود. کریم خان زند در گل سکه می ریخت تا کارگران به هوای پیدا کردن سکه بهتر آن را لگد کنند. گل را با مقدار بسیار کمی لویی (گُل نی) و خاکستر مخلوط می کردیم تا پس از پخت خیلی سخت نشود و قابلیت چکش خوری پیدا کند.

3. خشت زدن و نیمه خشک کردن آن

استاد مسعود شیشه گر

پس از جا افتادن گل، با قالب چوبی خشت زده می شد. خشت ها را در سایه می گذاشتیم و گونی نمدار روی آن ها می کشیدیم تا به آرامی نیمه خشک شوند. هر از گاهی آن ها را جابجا می کردیم تا تمام جوانب به طور یکسان رطوبت خود را از دست دهند. اگرخشت در آفتاب گذاشته شود ترک می خورد و می پیچد و این از ویژگی های خاک رس است. بنابراین باید به آرامی نیمه خشک شوند تا شوک نبینند. این مرحله 2 روز طول می کشید.

استاد علی تعبدی

البته این زمان به نسبت فصل ها متغیر می باشد.

4. پرس کردن خشت

استاد مسعود شیشه گر

خشتی که دو روز در زیر سایه و گونی نمدار مانده و هنوز کمی رطوبت دارد باید پرس شود. خشت را در قالب تَقّه گذاشته با پتک روی آن می زدند تا پرس و کاملاً صاف شود. قالب تَقّه فلزی بود. منظور از تَقّه پرس کردن با ضربه است.

5. بارشویی یا آب ساب کردن خشت پرس شده

استاد مسعود شیشه گر

در این مرحله باید اضافه های خشت تراشیده شود و با کف دست یا نمد خیس روی آن کشیده شود تا صیقلی و آماده پخت اول گردد. در گذشته کف دست بارشوها از ساییدن بسیار به قدری زبر می شد که بیشتر به سم شتر شبیه بود تا دست آدم! این کار به قدری سخت بود که گاهی مادرم به پدرم ایراد می گرفت که چرا این کار سخت را به بچه ها سپرده است و می گفت مگر این زبان بسته ها چه گناهی کرده اند که باید این کار را انجام دهند.

استاد رضا صحرانورد

با دست خیس روی خشت می مالیدم تا منافذ آن پر، کار صاف و صیقلی شود. بعد از مدتی کار دست پوست پوستی می شد و سوز می گرفت چون لایه رویی پوست از بین می رفت.

استاد علی تعبدی

خشت ها را با پارچه نرم آب ساب می کردیم. استفاده از ابزاری مانند اسفنج و لاستیک نرم کار را خیلی ساده تر می کرد.

6. پخت اول (پخت خشت)

استاد مسعود شیشه گر

استاد مسعود توضیح دادند که خشت ها را بیشتر از 5 ساعت در کوره نگه نمی دارند. آتش آن باید ملایم باشد. دلیل آن این است که اگر خشت با حرارت بالا پخته شود تمام منافذ آن کور می شود و دیگر لعاب سفید به آن نمی چسبد. در حقیقت پخت اصلی خشت باید در پخت دوم و همزمان با پخت لعاب سفید که حرارت بیشتری برای آن لازم است صورت پذیرد وگرنه مکش آن کم می شود و لعاب سفید به خوبی به داخل آن نفوذ نمی کند. ایشان اضافه کردند که کوره های کاشی پزی کاملاً بسته نیستند و هواخور دارند به همین جهت بیان یک درجه دقیق برای آن دشوار است.

استاد رضا روستا

در زمان قدیم دماسنج نبود و کارها بر اساس تجربه انجام می شد و نمی توان به طور دقیق درجه حرارت ها را گفت اما خشت تقریباً به مدت 7 تا 8 ساعت در کوره می ماند.

استاد فاضل غرقی

خشت ها را دم غروب در کوره می گذاشتیم و پخت تا فردا صبح یعنی حدود 12 تا 13 ساعت طول می کشید.

استاد محمد خلیل صحرانورد

بهتر است 20 تا 22 ساعت با حرارت ملایم در کوره بماند. خشت نباید شوک ببیند نه در زمان پختن و نه در زمان سرد شدن، یعنی برای پخت نباید یک دفعه حرارت را بالا برد. حرارت طولانی با دمای کمتر بهتر است. درجه حرارت باید به اندازه ای باشد که بیسکویت (خشت) کاملاً سرخ شود. پس از پخت هم خشت ها باید آرام سرد شوند. به همین خاطر در کوره را باز نمی گذاشتند تا روند سرد شدن به آرامی صورت گیرد وگرنه خشت ترک می خورد و پولک می کند. پس از پخت اول باید خشت های معیوب را جدا کرد و کنار گذاشت.

استاد علی تعبدی

پخت باید آرام و با دمای مناسب انجام شود. البته 20 تا 22 ساعت خیلی زیاد است.

نویسنده

از اختلاف در ارقام بالا به چند نکته پی می بریم. یکی این که کار براساس تجربه بوده و وسایل اندازه گیری کنونی در کارگاه ها نبوده و به قول برادران صحرانورد "کار ما چشمی است و با نگاه کردن متوجه می شویم که گل و یا لعاب خوب پخته است یا نه" و دیگر این که هر کارگاهی روش خاص خود را داشته و این نیز امری طبیعی است و بدون شک کیفیت محصول نهایی یکسان نبوده است.

7. پوشاندن خشت با لعاب سفید

در این مرحله باید خشت تهیه شده را لعاب سفید داد تا برای مرحله بعد که نقاشی با لعاب رنگی است آماده شود. در حقیقت می خواهیم زیر کاری مثل دفتر سفید یا بوم نقاشی تهیه و طرح ها را در مرحله ای دیگر روی آن پیاده کنیم. در مورد ترکیبات لعاب سفید نظر اساتید یکی بود : قلع+سرب+سنگ چخماق+شیشه. در حال حاضر شیشه به صورت خالص به وفور یافت می شود و می توان از شیشه های دورریز هم استفاده کرد اما در گذشته شیشه را باید از مواد معدنی مثل سیلیس به دست می آوردند. به گفته استاد احمد شیشه گر، شیشه مانند لایه ای روی رنگ را می پوشاند آن را براق و در مقابل رطوبت مقاوم می کند.

استاد رضا صحرانورد و استاد مسعود شیشه گر بیان کردند که مواد تشکیل دهنده لعاب سفید (سرب، قلع، سنگ چخماق، شیشه) عناصر پایه تمام رنگ ها هستند و برای ساخت لعاب های رنگی، رنگ های مادر را می سازند و با لعاب سفید ترکیب می کنند. البته مقدار هر یک از این عناصر برای ساخت رنگ های مختلف باید کم و زیاد شود.

اضافه کنیم که یکی دیگر از سبک ها در ساخت کاشی، زیررنگی نام دارد. در این شیوه نقاشی مستقیم روی خشت پخته صورت می گیرد. مشکل این کار این است که چون رنگ آمیزی و لعاب دادن آن مستقیم روی خشت صورت می پذیرد رنگ و لعاب را به دلیل تشنه بودن می مکد و این کار معمولا باید دو بار صورت بگیرد تا تمام منفذها پر شوند و سطح کاشی نهایی صاف و صیقلی گردد. به گفته استاد مسعود شیشه گر دوام این کاشی از نوع دیگر بیشتر است چون رنگ ها به داخل خشت نفوذ می کنند و در واقع جزئی از آن می شوند.

8. پخت دوم (پخت لعاب سفید)

امروزه همه کارگاه ها کاشی سفید لعاب دار خود را مستقیم از بازار تهیه می کنند و تمام مراحل قبل یعنی پختن گل و پوشاندن آن با لعاب سفید در کارخانه های صنعتی تولید کاشی انجام می شود. بازار امروز توانایی خرید کاشی سنتی را ندارد و کاشی های کاملاً سنتی فقط برای تعمیر بناهای تاریخی، آن هم اگر سازمان های متولی هزینه آن را تقبل کنند تهیه می شوند. امروزه بعضی از کارگاه ها حتی کوره برای پخت هم ندارند. کاشی سفید را می خرند، روی آن نقاشی می کنند و برای پخت به شهرک صنعتی می برند. بعضی از اساتید گفتند در شیراز دیگرهیچ کس توانایی درست کردن کاشی به شیوه قدیم را ندارد اما برادران شیشه گر و برادران صحرانورد و استاد علی تعبدی این گفته را رد کردند و به صراحت گفتند که توانایی تهیه کاشی صد در صد سنتی را دارند و فوت و فن آن را کاملاً بلدند.

کاشی های صنعتی و سنتی تفاوت هایی با هم دارند. ضخامت کاشی خشتی سنتی به 3 سانتی متر هم می رسد در صورتی که ضخامت کاشی صنعتی حدود نیم سانتی متر است و دیگر نمی توان آن را کاشی خشتی نامید. در قدیم سطح کاشی ها به این صافی درنمی آمد اما کاشی های صنعتی مثل آینه صیقلی اند.

9. کشیدن طرح روی کاغذ و سوزن کاری آن

اساتید بیان کردند که کشیدن طرح توسط خودشان و چنانچه نیاز به نوشتن باشد از خطاط استفاده می کنند. البته بنده در بازدید از بناهای تاریخی به کلماتی نظیر خط و نقاشی، میناکار، نقاشی، طراح و میناکار، صانع کاشی و ... برخورد کردم که نشان می دهد در یک تیم کاری، به ویژه اگر کار گسترده باشد، نقش هر هنرمند می تواند با دیگری متفاوت باشد. در حال حاضر طراحی و رنگ آمیزی با کامپیوتر هم صورت می گیرد. استاد علی تعبدی و استاد مسعود شیشه گر بر این باورند که در این کار به کسی استاد کامل گفته می شود که به تمام فنون این کار مسلط باشد به طوری که اگر روزی کارگری در یک بخش غایب شد بتواند کار او را انجام دهد. البته به قول استاد مسعود استاد کامل شدن به این راحتی ها هم نیست و این شعر حافظ را به عنوان شاهد بیان کردند :

گویند سنگ لعل شود در مقام صبر             آری شود و لیک به خون جگر شود

10. برگرداندن طرح ها روی کاشی سفید

در این مرحله کاشی ها را کنار هم می گذارند و نقش ها را روی کاشی برمی گردانند یا به اصطلاح چاپ برگشتی می کنند، یعنی طرح های سوزن کاری شده را روی کاشی می گذارند و خاک زغال روی آن ها می مالند تا از سوراخ ها عبور کرده و طرح ها روی کاشی منتقل شوند. سپس طرح های برگردانده شده را با رنگ سیاه قلم گیری و کامل می کنند و این کار در گذشته با سنگ مَغن (منگنز) انجام می شد. به گفته همه اساتید از قلم وسط باطری هم برای قلم گیری و رنگ آمیزی استفاده می شد. ناگفته نماند در حال حاضر از شابلون هم برای این کار استفاده می شود و کار با آن نسبت به کاغذ سوزن کاری شده راحت تر و سریع تر است.

نویسنده

در لغت نامه های دهخدا و عمید در مورد سنگ مَغن چنین آمده است : سنگ مَغن همان سنگ مغناطیس یا سنگ آهن مغناطیسی یا اکسید آهن مغناطیسی است که در طبیعت به رنگ خاکستری تیره و سیاه یافت می شود.

11. نقاشی و رنگ آمیزی با لعاب رنگی

در این مرحله هر نقش را با لعاب مخصوص همان نقش که از پیش تهیه شده رنگ آمیزی می کنند. لازم به یادآوری است که لعاب کاری در دو مرحله انجام می شود. یکی لعاب سفید برای تهیه زیر کار نقاشی و دیگری لعاب رنگی برای خود نقاشی.

استاد محمد خلیل صحرانورد

برای کشیدن رنگ ها، آن ها را پس از پودر کردن در آب می ریختیم و برای این که در آب ته نشین نشوند و معلق بمانند به آن کتیرا اضافه می کردیم. کتیرا در زمان پخت می سوخت و از بین می رفت.

استاد تعبدی

برای حل کردن یا روان کردن رنگ ها در آب و ایجاد چسبندگی از صمغ و کتیرا استفاده می شد.

نویسنده

امروزه علاوه بر آب و کتیرا از ضدیخ هم برای حل کردن رنگ ها استفاده می گردد.

12. پخت سوم (پخت لعاب رنگی)

استاد احمد شیشه گر

لعاب رنگی برای پخت به دو تا دو و نیم ساعت زمان نیاز دارد. ضخامت مناسب و بجای لعاب رنگی در این مرحله مهم است. دمای پخت لعاب رنگ باید کمتر از لعاب سفید باشد و گرنه لعاب سفید ذوب و در لعاب رنگی حل می شود که این باعث به هم ریختن رنگ ها و نقوش می شود. عناصری مثل بوراکس، کربنات دوسوت ،شوره قلمی و اکسید سرب به لعاب های رنگی اضافه می شوند تا دمای ذوب آن ها پایین بیاید و در دمای پایین تر از لعاب سفید پخته شوند. به این عناصر کمک ذوب می گویند.

استاد محمد خلیل صحرانورد

ما کارمان چشمی است. با نگاه کردن به کاشی متوجه می شویم که خوب پخته است یا نه و لعاب های مختلف باید طوری ساخته شوند که همه رنگ ها با یک دمای مناسب با هم بپزند.

استاد تعبدی

درجه حرارت مهم است نه زمان پخت.

نویسنده

رنگ سفیدی که بر زمینه کاشی های سنتی وجود دارد همان لعاب سفید است که در دومین پخت بر روی کاشی نقش می بندد در صورتی که رنگ های غیر سفید لعاب های رنگی هستند که پس از سومین پخت بر روی کاشی ثابت می شوند. منظور از "کار چشمی" این است که در کارگاه ها هر رنگ را به طور جداگانه بر روی یک کاشی می پزند و به عنوان معیار نگه می دارند. در زمان پخت تعدادی از رنگ های معیار را در کوره می گذارند. هر وقت رنگ کاشی های در حال پخت به رنگ های معیار نزدیک شد یعنی کاشی ها به اندازه کافی پخته اند و زمان خاموش کردن کوره است.

13. در مرحله آخر کاشی ها را پس از سرد شدن ملایم از کوره خارج، عیب یابی و برای نصب شماره گذاری می کنند.

لعاب برجسته

لعاب رنگی گاهی به صورت برجسته کار می شود که به گفته استاد مسعود شیشه گر و استاد علی تعبدی کاری جدید است (از حدود اوایل دهه 1360) و در ساختمان های تاریخی مشاهده نشده و در حال حاضر خیلی رایج نیست.

استاد احمد شیشه گر

برجستگی روی کار به دو شیوه انجام می گردد. برجستگی یا با قالب ایجاد می شود و یا از جنس لعاب است که باید به نقش های قبلی اضافه شود. در ساختمان های تاریخی شیراز فقط در باغ عفیف آباد کاشی نقش برجسته قالبی وجود دارد که مقدار کمی از آن ها باقی مانده است.

درجه های حرارت برای پخت خشت، لعاب سفید و لعاب رنگی

استاد محمد خلیل صحرانورد

خشت : 700 تا 800 درجه، لعاب سفید : 1000 تا 1050 درجه، لعاب رنگی : 750 درجه

استاد احمد شیشه گر

خشت : 750 درجه، لعاب سفید : 900 درجه، لعاب رنگی : 750 تا 800 درجه

استاد مسعود شیشه گر

خشت : 600 تا 650 درجه، لعاب سفید : 800 تا 850 درجه، لعاب رنگی : 600 تا 650 درجه

اکسید کردن فلزات

استاد مسعود شیشه گر

فلزات برای تبدیل به رنگ باید خاک شوند. منظور از خاک کردن همان اکسید کردن است. بعضی از فلزات مثل قلع و سرب با حرارت دادن و بعضی دیگر مثل طلا با ترکیب با اسید اکسید می شوند. در گذشته اکسید آماده مس را از بازار مسگرها تهیه می کردیم. اسیدی که طلا را در آن حل می کردیم معروف به اسید تیزاب فاروق بود که از چهار نمک تهیه می شد : زاج زرد+زاج سفید +زاج لاری+نمک طعام. به آن اسید جودی هم می گفتند چون جهودها (یهودی ها) آن را تهیه می کردند.

پخت با هیزم، نفت، برق و گاز

استاد احمد شیشه گر

در گذشته کاشی را با هیزم می پختیم و در حال حاضر با نفت. پخت با هیزم بهتر است و تأثیر منفی روی کاشی سنتی ندارد ولی مشتقات نفت روی آن تأثیر منفی می گذارد. برق سالم تر است و ما با گاز هنوز امتحان نکرده ایم.

استاد علی تعبدی

کوره نباید نفس بزند یعنی باید یکنواخت بسوزد. گاز سوختی ارزان و قابل کنترل است. برق خوب است اما گران. خوبی هیزم فقط به خاطر نرم و آرام پختن بود. استفاده از آن به دلیل ایجاد رطوبت و حرارت اندک و مسائل زیست محیطی دیگر قابل توجیه نیست. چالش کاشی سازی مرحله پخت در کوره است. حرارت زیاد دادن مشکل است و حرارت غیریکسان روی رنگ اثر منفی می گذارد. کاشی هایی که برای پخت در بالای کوره سنتی قرار می گیرد با کاشی هایی که در پایین کوره چیده می شوند به صورت مساوی حرارت نمی بینند و به همین دلیل طیف رنگ کمی تغییر می کند. به همین خاطر است که گاهی در بناهای تاریخی بین کاشی هایی که مربوط به یک دوره هستند و با هم ساخته شده اند تفاوت جزئی وجود دارد.

برادران صحرانورد

ما از گاز استفاده می کنیم و هیچ مشکلی ندارد. بدی برق به خاطر هزینه بالای آن است.

مواد اولیه لعاب رنگ سنتی

برای تهیه لعاب های سنتی از فلزات و سنگ های معدنی استفاده می شود: کبالت، مس، سرب، قلع، طلا، آهن، کروم، سنگ مَغن (منگنز)، سنگ لاجورد، سنگ سیلیس یا شیشه، سنگ عقیق، سنگ چخماق، ... .

نقطه ذوب فلزات بالا بدین شرح است : قلع : 232، سرب : 327، طلا : 1064، مس : 1085، منگنز : 1246 ، کبالت : 1495، آهن : 1538، کروم : 1907.

هر رنگ از کدام یک از این عناصر سرچشمه می گیرد؟

نظر اساتید مختلف

از فلزات و سنگ ها می توان به این موارد اشاره کرد : انواع سبز از اکسید مس تهیه می شود، آبی فیروزه ای از مس+قلع، رنگ زرد از سرب به دست می آید، رنگ آبی از کبالت و سنگ لاجورد، رنگ سفید از قلع، رنگ قرمز و صورتی از طلا، رنگ قهوه ای از اکسید آهن و مشکی از منگنز. این ها رنگ های اصلی می باشند که از ترکیب آن ها رنگ های دیگر به دست می آید. برای مثال از ترکیب زرد و سبز رنگ پسته ای به دست می آید و از ترکیب آبی و قرمز رنگ بنفش.

نویسنده

تهیه لعاب به عناصر اشاره شده در بالا محدود نمی شود و از فلزات و مواد معدنی دیگر هم می توان لعاب تهیه کرد. برای مثال از کروم هم می توان سبز تهیه کرد اما مس فراوان تر است و راحت تر به دست می آید. لعاب هایی که در حال حاضر در کارگاه ها استفاده می شوند بیشتر صنعتی هستند.

خطاطی در هنر کاشی سازی

خوشنویسی خود مقوله ای جدا و مفصل و روزگاری هنر برتر جهان اسلام بوده چون هدف این هنر مکتوب نمودن کلام الهی است. بسیاری از هنرمندان خوشنویس گرایش های عرفانی داشته اند و معتقد بودند که هیچ خطاطی خط را از بهر فن زیبا نمی نگاشته و آن روح و باطن کلام بوده که خوشنویس در تلاش نوشتن آن بوده است و حسن خط بدون حسن دل پدید نمی آید. از آن جا که در هنر کاشی سازی از خطاطی هم فراوان استفاده می شود، در این مورد با چند تن از اساتید گفتگو کردم و از ایشان پرسیدم که آیا در حال حاضر خطاطان گرایش عقیدتی خاصی دارند یا به خطاطی و نقاشی به یک چشم نگاه می کنند؟ آیا در این حرفه هنرمند در زمان خطاطی آیات قرآن اصول طهارت و پاکی را به جا می آورد یا نه و به طور کلی آیا در این زمینه بین هنرمندان کنونی و دوران گذشته تفاوتی وجود دارد؟

استاد علی تعبدی

بستگی به افراد و اعتقاد آن ها دارد و هنوز هم کسانی هستند که اصول را رعایت می کنند اما زمان کنونی به هیچ وجه با زمان قدیم قابل مقایسه نیست. کلاً اعتقادات کمرنگ شده است و این در تمام حرفه ها و سطوح رخ داده است. البته هر کس معبود خویش را در جایی جستجو می کند یکی در خط و یکی در نقاشی. عشق مهم است. چه بسا کسی در حال کشیدن گل و مرغ معبود خود را بهتر از کسی ببیند که آیات را می نگارد. مهم عاشق بودن است نه نوع کار.

استاد مسعود شیشه گر

در قدیم اعتقادات بهتر بود و در تمام کارها با وضو و طهارت بودن مهم بود و به حرفه ای خاص تعلق نداشت. اما امروزه این اصل در همه جا کمتر رعایت می شود. در گذشته بسیاری از خطاطان از روحانیون بودند و نسل اندر نسل به این کار اشتغال داشتند.

برادران صحرانورد

بستگی به اشخاص دارد و در هر زمانی همه جور آدم پیدا می شود.

استاد سید امیر کاوش (خطاط)

من اصلاً فکر نمی کنم که اعتقادات کم رنگ شده است. در دوره قدیم هنرمندانی بودند که فقط برای پول کار می کردند یا درباری بودند و در حال حاضر بعضی از هنرمندان به شدت معنوی هستند و پول هدف اصلی اشان نیست. باید دید که چه کسی و با چه هدفی به سراغ هنر می رود؟ به نظر من کسانی که با اعتقاد و عشق و علاقه وارد هنر شده اند، یعنی این ویژگی ها از قبل در وجودشان بوده بسیار موفق بوده اند و آن قدر که اعتقادات روی هنر اثر می گذارد هنر روی اعتقادات اثر نمی گذارد.

قلم نقاشی

استاد مسعود شیشه گر

برای نقاشی از قلم های صنعتی استفاده می شود. البته من از موی گربه، یال الاغ، پر دور گردن خروس و پر بوقلمون هم قلم ساخته ام. هر کدام از این قلم ها استفاده و لطفی خاص دارد برای مثال موی یال الاغ به دلیل زبر بودن برای کشیدن رگبرگ خیلی مناسب است.

استاد علی تعبدی

بیشتر قلم هایی که در کارگاه ها مورد استفاده قرار می گیرند از دم بز و توسط خود استادکاران ساخته می شوند.

مضرات ناشی از مواد به رفته در کاشی سنتی

برادران صحرانورد اشاره کردند که پدرشان به دلیل کار با لعاب های سنتی به ویژه سرب که بخارهای سمی دارد دچار مشکل ریه شد و به خاطر همین عارضه درگذشت. اضافه کردند که سرب در زمان اکسید شدن روی چشم وحتی دندان تأثیر منفی می گذارد.

استاد علی تعبدی هم اشاره کردند که برادرشان مرحوم استاد حسین تعبدی مشکل ریه داشتند. خطرات این کار بیشتر مربوط به سرب است که امروزه استفاده از آن خیلی محدود گشته و در صورت رعایت نکات ایمنی می توان تماس خود را با مواد سمی کاهش داد.

حکایت گنجه ی کفتری

استاد احمد و مسعود شیشه گر

ایشان گفتند که پدرشان، مرحوم محمد علی شیشه گر، هیچ گاه چیزی را از کسی پنهان نمی کرد. در مورد گنجه کفتری اشاره کردند که دو دلیل داشت که رنگ را در گنجه یا پستو یا جایی دور از دیگران می ساختند. یکی این که نمی خواستند کسی از فوت کارشان سر در بیاورد و دیگر این که رنگ سازی به محیط آرام و بی سر و صدا نیاز داشت و واقعاً اعصاب می خواست. کوچکترین اشتباه ممکن بود آن رنگ مورد نظر درست از آب در نیاید. البته ایشان از این که به شخصی مثل من که در این حرفه هیچ تخصصی ندارم اطلاعات بدهند مخالفتی نداشتند اما معتقدند که اگر شخصی پس از سال ها زحمت در کار به موفقیتی یا فرمولی دست یابد دلیلی ندارد که آن را به سادگی در اختیار کسی بگذارد که هیچ تلاشی برای نوآوری نمی کند و فقط به دنبال این است که از ثمره کار دیگران استفاده کند.

استاد احمد محبی

اساتید در گذشته رنگ را در گنجه کفتری و دور از چشم همه و پشت درهای بسته می ساختند.

استاد رضا روستا

ما فن ساخت رنگ را هیچ وقت ندیدیم چون اساتید ما رنگ را تنها و در محیط بسته می ساختند و رنگ ساخته شده را برای کار به کارگران تحویل می دادند. این کار سری بود و کسی حرفه خود را به دیگران نمی آموخت.

برادران صحرانورد

والله ما کفتر باز نبودیم و گنجه ی کفتری هم نداشتیم. این چیزها تو کارگاه پدر ما رسم نبود.

استاد تعبدی

رنگ ساختن در گنجه کفتری خیلی معروف بود. البته منظور این نیست که فقط در گنجه کفتری رنگ ساخته می شد بلکه در پستو و هر جای دور از چشم این کار انجام می گرفت. متأسفانه خیلی از اساتید فنّشان را با خودشان به خاک سپردند و به کسی یاد ندادند.

نویسنده

پس از مصاحبه با استادکاران متوجه شدم در مواردی که شاگرد فرزند استاد نبوده یا قرابت خانوادگی نداشته استاد محافظه کاری کرده و در انتقال فن خساست به خرج داده است. اما در مواردی که شاگرد برادر یا فرزند استاد بوده، پدر و برادر فوت و فن کار را به راحتی در اختیار شاگرد قرار داده اند. البته استاد مسعود شیشه گر در این مورد مطلبی به بنده تذکر دادند که بسیار آموزنده است. ایشان بیان کردند : "گاهی مشکل از طرف شاگرد است. استاد باید فنش را به کسی یاد بدهد که خواهان و عاشق آن باشد. بعضی ها انتظار دارند استاد خودش پا پیش بگذارد و هر چه در چنته دارد بیرون بریزد. نه این طور نیست. برای یاد گرفتن باید طالب بود."

به گفته استاد تعبدی :

"تا نبارد ابر کی خندد چمن                             تا نگرید طفل کی نوشد لبن"

حکایت تسخیر ارواح توسط کاشی سازها

استاد مسعود شیشه گر

با توجه به این که در شیراز رنگ کاشی ها بسیار شاد، دل انگیز و آرامش بخش هستند اساتید حرفه های دیگر مثل معرق کارها پس از دیدن کاشی های زیبای زرد، صورتی و پسته ای از این زیبایی به وجد می آمدند و می گفتند کاشی سازها قدرت تسخیر ارواح دارند!

کاسه چینی و مشته

استاد احمد محبی و استاد رضا تازنگ

استاد احمد کاسه ای چینی به من نشان داد که یک شیشه شیر قدیمی در داخل آن بود. استاد رضا گفت : کاشی سازها از این کاسه چینی خاطره ها دارند و همه پای آن چرت زده اند. استاد احمد ادامه داد: در آن زمان که آسیاب برقی در کارگا ه ها نبود یکی از کارهای شاگردها ساییدن رنگ در درون این کاسه چینی بود. رنگ های خرد شده را درون کاسه می ریختیم و آن قدر شیشه را در آن می چرخاندیم تا بشود مثل آرد و سپس آن را تحویل اوسّا می دادیم.

استاد محمد خلیل صحرانورد

کاسه چینی درست است اما ما به جای شیشه شیر از مُشتِه استفاده می کردیم. مشته را نشانم دادند. چیزی مثل دسته هاون اما شیشه ای و توپر. البته نه برای کوبیدن بلکه برای ساییدن استفاده می شد. مشته ابزاری قدیمی تر و محکم تر از شیشه شیر است. ساییدن رنگ کار پادوها بود.

سردر طلای مساجد

استاد محمد خلیل صحرانورد گفتند : در حدیث آمده است که روزی برسد که سر در مساجد را از طلا بسازند و منظور از طلا در این جا همان رنگ صورتی مساجد شیراز است که از طلا به دست می آید. البته خود ایشان اضافه کردند که این تفسیری است که خود مردم از این رنگ کرده اند.

یادی از مرحوم حاج کریم آقا فغفوری

تمام کاشی سازهای شیراز، چه جدید چه قدیم، استاد حاج کریم آقا فغفوری فرزند استاد میرزا عبدالرزاق را می شناسند. هر دو از استادان به نام شیراز در این حرفه بودند و امضای ایشان در برخی از بناهای تاریخی که در گذشته مرمت شده اند به چشم می خورد. برای نمونه نام حاج کریم آقا در ایوان ورودی مسجد وکیل (بدون تاریخ) و نام پدرشان میرزا عبدالرزاق در ایوان مروارید مسجد به تاریخ 1347 قمری آمده است. پدر و پسر هر دو در این کار استاد تمام بودند و با سلیقه و ذوق وصف ناشدنی بسیاری از بناهای تاریخی شیراز را جانی دوباره دادند. حاج کریم آقا در سال 1357 و پدرشان در سال 1317 دار فانی را وداع گفتند و هر دو در گورستان شاه داعی الله به خاک سپرده شده اند. خاطره ای کوتاه از ایشان از طریق برادران شیشه گر نقل شد که بیان آن تأمل برانگیز است. به نقل از پدرشان مرحوم محمد علی شیشه گر رنگ های صنعتی ارزان از دوره پهلوی دوم وارد ایران می شوند. در زمانی این رنگ ها وارد بازار و فراگیر می شوند استاد فغفوری بسیار اندوهگین و نگران می شوند و می گویند : "برویم و شغل دیگری انتخاب کنیم. دیگر آبرویی برایمان نمانده. هر چه زحمت کشیدیم بر باد رفت."

دلیل نگرانی ایشان از واردات رنگ های صنعتی به جا بود و در جامعه امروز هم مصداق های فراوان دارد. داستان رنگ سنتی مثل فرش دستباف است که با ورود فرش ماشینی به بازار بساط آن کم کم در حال برچیده شدن است و نتیجه قرن ها تلاش و خون جگرخوردن اجدادمان کم کم و به راحتی بر باد می رود. استاد مسعود شیشه گر اضافه کردند که در ابتدا استادکارها زیر بار رنگ های خارجی نمی رفتند و استفاده از آن ها را بد می دانستند و مقاومت می کردند اما از دهه 1360 به بعد کاملاً وابسته شدیم.

اوج هنرنمایی حاج کریم آقا فغفوری در خانقاه احمدی جلوه گر شده است. البته بنده تمام کارهای ایشان را ندیده ام اما آن چه که در خانقاه احمدی دیدم و حس کردم حیف است که ناگفته بماند. چهار ستون وسط خانقاه با کاشی های نقش برجسته تزئین شده اند که نظیرش را در شیراز نمی توان دید. از آن زیباتر مقرنس های سرستون هاست که ادعا می کنم در ایران بی همتاست. مقرنس هایی بسیار ظریف که با کاشی های خیلی کوچک که شاید اندازه هر یک از آن ها یک چهارم کاشی های مقرنس های مسجد نصیرالملک باشد، تزیین شده اند. اینجانب که بسیاری از اماکن مذهبی ایران را دیده ام تاکنون مقرنس به این ظرافت که با کاشی هفت رنگی پوشانده شده باشد ندیده ام. رنگ غالب در این جا آبی لاجوردی است اما متفاوت با تمام آبی هایی که تاکنون در شیراز کار شده است. دو تابلو دیگر هم با رنگ زمینه آبی در سمت چپ و راست درب ورودی آفریده است که از نظر من یکی از زیباترین آبی هاست است که تاکنون دیده ام.

شنیدم که حاج کریم آقا به این مکان ارادت داشته. هیچ شکی نیست که ارادت داشته، و هر بیننده تیزبین متوجه خواهد شد که این ها همه کار دل است نه کار گِل! مراد هنرمند از آفرینش چنین آثار هنری هرگز رفع احتیاجات روزمره نیست و مایه اصلی کار او شناخت از زیبایی و ارضای تمایلات عالی انسانی است. خلق آثار هنری نمایانگر روح لطیف و تعالی طلب انسان می باشد.

خیلی خوب یادم هست جمله یک خانم بلژیکی که با دیدن کاشی های مسجد نصیر الملک دهان به تحسین گشود و گفت لازمه خلق این اثر عشق و ایمان است و بدون آن چنین کاری تحقق نمی یابد و همچنین گروه سوییسی که پیش از غروب آفتاب مسجد وکیل را دیدند و سپس همه به سمت ایوان مروارید نشستند تا غروب آفتاب را بر این جبهه که لحظه به لحظه تغییر رنگ می داد نظاره گر باشند. حدود 15 دقیقه همه مات و مبهوت در سکوت مطلق به کاشی ها و آجرها خیره شده بودند. در این لحظات سکوت و حیرت، آقایی با صدا زدن همسرش سکوت را بر هم زد و زن عصبانی شد و پرخاش کرد که چرا این حس زیبای روحانی را بی جهت برهم زده است. پس از خروج از مسجد خانم سوییسی که 90 سال داشت شروع کرد به گریه که چرا در دنیا این همه پشت سر شما بد می گویند. شما ملتی هنرمندید و شایسته این تهمت ها نیستید.

این است هنر متعالی اجداد ما که بیگانگان را به حیرت و تحسین واداشته و وای بر ما اگر آن را نشناسیم و نشناسانیم!

اساتیدی که برای این مقاله به آن ها مراجعه کردم :

1. استاد علی تعبدی متولد سال 1337. ایشان از کودکی نزد برادرشان مرحوم استاد حسین تعبدی (تولد 1329- وفات 1391) این حرفه را فرا گرفتند. در باغ عفیف آباد، نارنجستان قوام و موزه پارس تعمیراتی انجام داده اند. از کارهای بسیار با ارزش ایشان ساخت 10000 عدد خشت طلا برای عتبات عالیات می باشد که به سفارش شیعیان دوبی صورت پذیرفت. ایشان دارای کارشناسی ارشد حقوق سیاسی می باشند اما به دلیل علاقه به کار کاشی سازی این حرفه را رها نکردند.

2. استاد احمد شیشه گر متولد 1328، فرزند مرحوم استاد محمد علی شیشه گر و نوه استاد محمد قلی شیشه گر. پدر ایشان متولد سال 1295 و اصالتاً اهل ارومیه بوده اند که در سال 1320 به تهران و در سال 1332 به شیراز آمدند و در سال 1364 دار فانی را وداع گفتند. نام پدربزرگ ایشان در مسجد سردار ارومیه به عنوان کاشی ساز مسجد آمده است. کارگاه پدر ایشان تنها کارگاه قدیمی باقی مانده محله دباغی است که از سال 1335 تاکنون فعال است.

3. استاد مسعود شیشه گر متولد سال 1338 برادر ایشان می باشند و در همان کارگاه مشغول به کارند. برادر ایشان محمود شیشه گر هم به همین کار اشتغال داشتند و اکنون در قید حیات نیستند. برادران شیشه گر از زمان کودکی نزد پدر این کار را یاد می گیرند و در سال های اخیر کار مرمت کاشی های مساجد وکیل و نصیرالملک را به سبک اصیل به انجام رساندند. ایشان تعمیراتی هم در کربلای معلی انجام داده اند.

4. استاد کریم حقیقی فرزند استاد قاسم حقیقی مشغول به کار در کارگاه پدرشان.

5. استاد رضا روستا فرزند مرحوم قاسم علی روستا مشغول به کار در کارگاه استاد قاسم حقیقی.

6. استاد فاضل غرقی متولد سال 1351 که از سال 69 به این حرفه مشغولند. در حال حاضر در کارگاه خودشان به نام کاشی هفت رنگ درخشان مشغول به کارند.

7. استاد احمد محبی متولد 1347 مشغول به کار از سال 1365. در حال حاضر در کارگاه خودشان به نام نیلوفر فعالیت می کنند.

8. استاد غلام رضا تازنگ متولد 1349 از سال 1365 به این حرفه اشتغال دارند و در حال حاضر در کارگاه نیلوفر کار می کنند.

9. استاد محمد خلیل صحرانورد متولد سال 1341 که در کودکی در کارگاه پدرشان با این حرفه آشنا می شوند. ایشان فرزند استاد رجب علی صحرانورد متولد سال 1314 می باشند که در سال 1393 دار فانی را وداع گفتند. پدربزرگ ایشان در استهبان سفالگر بوده اند.

10. استاد رضا صحرانورد متولد 1347 برادر استاد محمد خلیل که مانند برادرشان از کودکی مشغول به کار بوده اند. برادران صحرانورد در مدرسه خان، خانه صالحی، خانه زینت الملک و مدرسه آقاباباخان کاشی ها را با مواد کاملا سنتی تعمیر کرده اند.

11. استاد سید امیر کاوش متولد سال 1345 می باشند و از سال 1362 خطاطی روی کاغذ را شروع کردند و در حال حاضر به خطاطی روی کاشی و سنگ مشغولند. ایشان دارای تحصیلات حوزوی نیز می باشند.

در پایان اضافه کنم که این نوشته حاصل حدود 15 ساعت گفتگوی تلفنی یا حضوری با اساتید در کارگاه ها و همچنین مقداری تحقیقات میدانی در بناهای تاریخی می باشد. مطمئنم که ناگفته های این حرفه بسیارند و انشاالله در آینده پس از دست یابی به مطالب جدید مقاله را ویرایش خواهم کرد. از استادان مسعود شیشه گر، علی تعبدی و محمد خلیل صحرانورد که مقاله را خواندند و نکات لازم را بنده تذکر دادند بسیار سپاسگذارم. از همکاران گرامی خواهشمندم نظر خود را در مورد مطالب بالا بیان کنند و برای بهبود آن از کمک به بنده دریغ ننمایند.

استفاده از مطالب بالا با ذکر نام نویسنده و سایت انجمن بلامانع است.

سید محمد رضا جوادی

rezairanguide@gmail.comایمیل :

شماره تلفن : 09173075088

اصلاح شده در تاریخ : چهارشنبه, 26 خرداد 1395 ساعت 18:51

 

 © تمامی حقوق محفوظ و متعلق به انجمن صنفی راهنمایان ایرانگردی و جهانگردی فارس می باشد  هرگونه کپی برداری واستفاده از عکس ها و مطالب این سایت فقط با ذکر منبع مجاز است.

 © Copyright 2011 - 2018 Tour guides Association of Fars province, Iran. All rights reserved